
پاییز من کولاباریست زخمی
با خنجری میان دو کتفم
شبانه...می گذرم...بی فانوس...
نقاب بر چهره می کشد ستاره
و ماه از پشت پرده سرک می کشد
قربانیش را می پاید
و من
در فصلی که بهار گره خورده است
گمشده ام را می جویم ...
«مانی»
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : مانی

